|
دو شنبه 19 فروردين 1392برچسب:, :: 20:49 :: نويسنده : فاطمه
خدایا.. جای سوره ای به نام عشق در قرآنت خالیست, که اینگونه آغاز میشود: و قسم به روزی که قلبت را میشکنند و جز معبودت مرحمی نخواهی یافت. به سرنوشتم گفتم با آنکه با احساساتم بازی کرد چه کنم؟ انگشت بر لبانم گذاشت و گفت :صبور باش به ما بسپارش که احدی از سرنوشت خبر ندارد. غم قفس به کنار آنچه عقاب را پیر میکند پرواز زاغ بی سر و پاست... عجیب است این دریا همین که غرقش میشوی پس میزندتت. درست مثل تو درد دارد کسی تنهایت بگذارد که به جرم با او بودن همه تنهایت گذاشتند... روزی میگفت اگر مرا با غریبه ای ببیند آتشم میزند اما امروز حتی حاضر نیس کبریتش را روشن کند تا ببیند در کدام تاریکی هستم. ممنووووووووووووووووووون که به ادامه هم رفتی نظر بدید نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |